رقص ستاره ها
دردوردستها کسی ست که مرا می خواند
باسکوتش مرا فریاد میزندمی شنوم نوایش را
سکوت مبهمی ست برای چه می مانی؟
اینجا سرها در گریبان است راه طولانی ست
ولی مرا یارای رفتن نیست راه تاریک است چراغی نیست
فانوسم را در دست می گیرم
میروم تا بی نهایت بیچاره من
راه را گم کرده ام
آیا آن سوی احساس کسی هست که نگران بخت خاموش من باشد؟
ای مسیحای جوانمردم منم دخترک پیرهن چرکین
دستانم را به سوی تو دراز کرده ام
کمکی نیست ره تاریکو لغزان است
تو در بگشای
مرا بگیر مرا ببر به انتها اینجا سرداست
سرد سرد
کاش آسمانی بودم۰۰۰۰۰
گفتمش دل میخری؟پرسید چند
گفتمش دل مال توتنها بخند
خنده کردو دل زدستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
گه گاهی به زمان می نگرم به دقایق نگران می نگرم
به عقب انچه گذشت
یا به آینده خرم چو گلان می نگرم فریاد زدم چرخ فلک دست نگه دار
امروز منم انکه به قعرت بکشانی چرخید فلک چوب به چرخش بنهادم
بشکست همه چوبو دگر نیست توانم اهسته شکستم ولی هیچ نگفتم
گفتا که توام زود بیا من نتوانم
ابر اگر طاقت باریدن نداشت که دگرابر نبود
اسمان گر تاب تابیدن نداشت که دگر آبی نبود
با خودم می گویم که چرا آسمان بالای سرم قرمز نیست
که اگر قرمز بود دگر آرام نبود
آسمانوابروقلبم همه یک واژه مبهم هستند
که وجودت همه را میدهد معنای قشنگ
آسمان قلب من امشب مدام
میچکد آرام نمی گیرد چرا
من نمی دانم چه می خواهد ولی
خوب میدانم که سودایش توئی
می چکد هر دم به روی گونه ام اشکهای نقره ای رنگ دلم
بی سبب می گویم امشب ای خدا بازهم می خواهد او آیا مرا؟
اشکهایم میدهند اما نوید
روزگار غم دگر بر سر رسید
او خودش می گفت دیشب با خدا کای خدا محفوظ دار معشوق ما
دوست دارم همیشه باشی بدون وقفه
وزندگی با حضورت چه سبز است
وبا یادت آسمان عطر اگین
قدم بگذار بر قلب تنهایم
زندگی منتظر نفسهای توست
ماه به احترام تو امشب از پس ابر بیرون نمی اید
وقطره های اشگ برای دیدن توبر گونه سرازیر می شوند
حتی آنها هم حضورت را می خواهند
پس کی میائی؟